جمعه پر شور و نشاط حسام جونم
خوشگل من
روز جمعه صبح رفتیم خونه مادر روضه خیلی شیطونی کردی ببین عکسها رو:

اول نشستی روی میزبعد دیدی بهت حال نمیده رفتی سر کشویی که کتابای بابایی توش بود.

و بعد...

وحالا....

پسرم اجازه می گیره بره سر کتابای باباش

و مطالعه....

دیگه داره جمع می کنه بریم خونه مامانی

بعد از روضه هم با مامانی رفتیم خونشون وتا شب اونجا بودیم.
اینم عکسای آتیش سوزوندن ات خونه مامانی:

رفتی سر دگمه های مامانی خدا رو شکر عادت نداری چیزی توی دهانت بکنی

حالا دیگه داری جمع می کنی بری سر یه خراب کاری دیگه

وسط گل فرش خوابیدی. اول که پاهاتو تنظیم می کردی و روی گل فرش می ایستادی

چی بگم...

نوبتی هم باشه نوبت صندلیه

بازی با صندلی تموم شد

از تلوزیون نمی شه گذشت

این دره چطور باز می شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تلاشمو می بینی:

واااااااااااای سی دی

ااااااا دوربین

اگه گفتید دیگه باید کجا برم؟؟؟
بعله آشپز خونه!!!!!!!!!!!!!

بچه ها نمی دونید چه حالی داد رفتم توی کابینت
امتحان کنید!!!!

امروز خیلی خسته شدی. شب بابا شکری بردت توی ماشین و دادت به بابایی و من اومدم دیدم خوابی
.
امان از توی شیطون بلا. قربونت برم من
![]()


جمعه پر شور و نشاط حسام جونم
